شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹

مقالات

ایــــنجا...زمین است!

به نام یادی که بی باده مســتت میکند.
دستی میکشم بر کتاب خاک گرفته ی زمین...موجی ایجاد میشود در تجمع غبار از جای انگشتم و در ردی از دریا می دَوَد.
هیاهوی روزگار چه بی رحم است،بالی از شاپرک را میگیرد،له میکند،و رهایش میکند با سر فصل آزادی.
احساسی نمینویسم...تنها خامه ام میچرخد بر دل صفحه تا حک کند از سیاهی زمین....
از جایی مینویسم که مردمانش برای فردا می دوند...فردایی که میگویند از دیروز بهتر است...و نمیدانند که امروز فردای دیروز است.
از دنیایی مینویسم که جوانهایش در جایی به اسم مجازی روزها را میگذرانند‌.
از جایی مینویسم که گرگ را از بره نمیشناسی.
ایــــنجا...زمین است! جایی با لختی دلخوریِ خاکستری
خدایا!  این بود ان دنیایی که برای پا گذاشتن به ان،بر شکم مادرم لگد میزدم؟
خدایم؟!حواست نیست....دنیا را چند روز تعطیل نمیکنی؟
شاید تلنگری باشد برای ادمها تا ادمی کنند....
شاید شاپرک ها پرواز کردند.شاید مجازی بشود رهآیی...
و شاید انسان بودن معنی بگیرد.
آن وقت با افتخار خواهم گفت: اینـــجا،زمین،است
هستی
۱۳۹۴/۱۰/۲۵
5
0
2

خیلی عالی بود...مرسی

فاطمه بزرگی(یه دختر عکاس)
۱۳۹۴/۱۱/۰۶
5
0
0

منم با نظر هستی موافقم......


REBWAR
۱۳۹۴/۱۰/۲۷
5
0
1

جالب بود ممنون


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید