پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸

مقالات

تصور من ازهستی

خیلی وقتها شاید ازخودمان پرسیده باشیم، این همه زیبایی از کجا آمده است؟رنگارنگی گل ها، درخشش دامن انداز خورشید، صدای لبخند وهوهوی باد، آوای گنجشکان و...پاسخ شاید راحت باشد، ولی چگونه آن پدیده ما را به عمق پاسخ اصلی نزدیک می کند.

فصل ها در تکاپو هستند، به طوری که بهار لبخندی صادقانه به تابستان می زند ومی رودوسپس تابستان هم با نگاهی گرم ،  همچون مردمان جنوب که همواره در تلاش هستند، پاییز را گرم می کند، بعد از آن پاییز معامله ای با زمستان می کند وانگار می گوید: ای زمستان دل سرد! حال نوبت توست که زمین را سفید پوش کنی، همچون موی سپید.

فصل ها را نیز نمی توان فهمید، عمق وجودشان از چیست؟ هیچگاه آفریننده ی مورچه ی صبور را نمی بینیم ویا خالق مهربانی، صبوری، فکر...اما حسش می کنیم، درکش مانند گاززدن به سیب، راحت است.

تا به حال شنیده اید که روزی جاهلی جار می زند: اوکیست که می گویید خالق هستی است؟ چرا نمی بینمش؟ کو، کجاست؟ ودر پاسخ عالمی می گوید: پس چرا تواز ندیدن دردی که در سر باندپیچی شده ات داری گله نمی کنی؟ تو که درد را نمی بینی؟

اینجا بود که سکوتی سهمگین حاکم شد وسپس همه نام خداراتکرار کردند.

هستی چیزی نیست که درباره اش حرف می زنیم، چیزی است که درکش می کنیم.درکی پرمعنا ویاشاید حسی عجیب.

باز هم اوست که این همه زیبایی را آفریده است،اورا شکر کنیم به وجودش بیاندیشیم ، به وجود آیینه ای اش بنگریم،که بازتاب او در خودمان، طبیعت وتمام هستی است.

خودت را نزدیک کن به او. به خدای هستی ات .


                                                          

فرحناز گرگیچ
۱۳۹۴/۰۷/۲۷
5
0
5

وصف وتوصیف بسیار زیبا ودل انگیزی از عوض شدن فصلها بیان کردی.بسیا پسندیده وعالی بود .

مراد
۱۳۹۴/۰۷/۲۷
5
0
5

وجود خالق هستی را با بیانی بسیار زیبا و دلنشین به تصویر کشیده اید .معرفت و درک شما از ارتباط فصول با آفریننده ستودنی است.

وحیده گرگیج
۱۳۹۴/۰۷/۲۷
5
0
4

بسیار زیبا


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید