دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

مقالات

تلویزیون‌​ها خاموش، کتاب​ها روشن!

...  ۱۳۹۴/۱۰/۰۷
از خیلی وقت پیش می​ دانستم که علاقۀ خاصی به کتاب​ ها دارم، اما تازگی‌​ها فهمیدم که در زمرۀ افرادی موسوم به Bookaholic می​گنجم. این واژۀ انگلیسی از دو بخش تشکیل شده: Book به معنای کتاب، و aholic- که پسوندی به معنای معتاد است، یعنی کسی که از فرط علاقه به کتاب، یک​جورهایی معتاد و عاشق آنهاست؛ و شاید این تنها اعتیادی در جهان باشد که پسندیده است. نمی‌دانم رابطۀ شما با کتاب چگونه است، اما در این مطلب در حد توان خودم و حجم این مقاله می‌کوشم شواهد و دلایلی را به شما ارائه کنم تا دریابید چرا بهتر است کتاب خواندن را جزو برنامۀ اصلی روزانه​‌تان قرار بدهید. پیش از ورود به بخش​های مختلفی که برای این مقاله در نظر گرفته‌​ام، اجازه بدهید این عبارت تاریخی از «فرانسیس بیکن» را نقل کنم که در سال ۱۶۲۵ میلادی نوشته است: «بعضی از کتاب​ها را باید چشید، برخی را باید بلعید، و تعداد اندکی را باید جوید و هضم کرد. به این معنا که برخی از کتاب​ها فقط بخش​هایی​شان را باید خواند، تعداد دیگری را باید خواند اما نه خیلی کنجکاوانه، و بخش کوچکی را باید کامل و عمیق و بادقت خواند.»

کتاب

 چطور کتاب بخوانیم؟ 
واقعیت این است که نه در مدرسه و نه در دانشگاه، «خواندن» را یادِ ما نداده‌​اند. خواندن نه به معنای اینکه مثلا این عبارت را بتوانیم بخوانیم، به این مفهوم که چگونه با یک نوشته تعامل کنیم و مفاهیم آن را بیاموزیم و آنها را درونی و از آنِ خود کنیم. (بگذریم که بسیاری از آثار بزرگ نیز چنان ناخوشایند در کتاب​های درسی عرضه شده بودند که مثلا من اکنون در این سن، تازه باید شیرینی کلام «سعدی» را بچشم.) در قرن بیستم، این طرز فکر تقریبا در همه جای جهان از سوی معلمان و کتابداران القا می​ شد که «نوشتن در کتاب یا مارکی و علامتی در آن گذاشتن، آن را کم​‌ارزش و آسیب‌دیده می​کند.» در حالی که یکی از بهترین راه​های کتابخوانی، خواندنِ همراه با تأمل و حاشیه​نویسی است. در مورد یکی از نویسندگان آمریکایی گفته شده اگر دوستانش کتاب​های او را می​خواندند بدون اینکه علامتی در آنها بگذارند یا حاشیه​‌ای بنویسند، به آنها تذکر می​داد. او می​گفت که خواندن کتاب نباید عملی منفعلانه باشد، بلکه باید مثل مکالمه‌​ای پرحرارت پیش برود. البته پرواضح است که این شکل از خواندن، بیشتر برای کتاب​هایی کاربرد دارد که اندیشه را درگیر می​کنند، وگرنه کتاب​های داستان یا رمان را می​توان تا حد زیادی بدون حاشیه‌​نویسی پیش برد. در مجموع، خواندن باید عملی «گفت​وگومحور» (با نویسندۀ کتاب) و دارای شکلی «انتقادی» باشد. مطالب را فقط نباید در مغز «دانلود» کرد، نباید تنها رونوشتی از آنها را به ذهن سپرد، حتی اگر گفته​‌های کسانی چون مولانا و حافظ یا فلان متفکر و فیلسوف باشد. از سوی دیگر، برای اثبات باورها و دانسته​های خود کتاب نخوانید، بخوانید که شکل​های دیگرِ نگریستن به جهان و مسائل آن را بیاموزید؛ و با تفکر و یادداشت​‌برداری و علامت زدن و…، مطالب را از آنِ خود کنید. به یاد داشته باشید که «کیفی» خواندن بسی مهم​‌تر از «کمّی» خواندن (تعداد کتاب​هایی که می​خوانید) است. البته، مهارت​های «تندخوانی» در جای خودش نیز بسیار مفید است و خودم در فهرست مهارت‌​هایی که می‌​خواهم بیاموزم، «تندخوانی» را هم نوشته​‌ام.
کتاب «بخرید» 
از خرج کردن برای خرید کتاب​‌های خوب نهراسید. بدانید که این کار، یک نوع «سرمایه‌​گذاری» روی خودتان است. اگر با «تقسیم درآمدها» آشنا باشید (محمود معظمی استاد موفقیت و ثروت این مهارت را آموزش می​دهد)، می​دانید که حداکثر ۶۰ درصد از درآمد شما برای امور ضروری می​‌تواند خرج شود. کتاب خریدن هم یکی از این امور ضروری است که لازم است در سبد خریدتان بگنجانید. چرا؟ آیا می​توانید روزی را بدون خوردن خوراک سر کنید؟ جسم شما برای سالم ماندن و بالیده شدن، خوراک می​‌خواهد. روح شما نیز همین‌طور است. کتابِ خوب، به ذهن شما خوراک می​‌رساند. نمی‌توانید ذهن و جان خود را از خوراک​ی‌هایی که لازم دارد محروم کنید و انتظار زندگی​‌ خوش داشته باشید. بعضی​‌ها تند و تند گوشی موبایل خود را عوض می​‌کنند، اما به کتاب که می‌​رسند دست‌شان به خرج کردن نمی‌​رود. گوشی امسال با گوشی پارسال شاید خیلی فرقی نداشته باشد و بیشترْ ترفندهای بازاریابی در میان است تا شما را به خرید گوشی جدید ترغیب کند. خیلی وقت​‌ها نیز این گوشی جدید ویژگی​‌هایی دارد که اصلا شاید تا مدت​ها به کارتان نیاید. اگر بودجۀ محدود دارید، به کتاب بیشتر برسید تا به این قر و فرها.
کتاب چاپی یا الکترونیک؟ 
بیشتر به سلیقۀ شما بستگی دارد. الان سایت​‌هایی هستند که تعدادی از کتاب​‌های فارسی (حتی کتاب​های تازه‌​انتشاریافته) را به شکل قانونی در قالب الکترونیک عرضه می​‌کنند. من به​‌شخصه بعد از سه سال تجربه کردنِ کتاب​های الکترونیک (چه انگلیسی و چه فارسی، و عموما روی آیپد و آیفون)، به این نتیجه رسیده‌​ام که بیشتر دلم می​ خواهد کتاب چاپیِ کاغذی بخرم و بخوانم. البته در این حالت، یک مشکل پیش می​‌آید: جا دادن کتاب​‌ها. فضای امروزی خانه‌​ها عموما کوچک است و کتاب​‌های چاپی به​‌سرعت می​‌توانند همه جا را پر کنند. یک راه این است که بسیار گزیده و بادقت کتاب​‌ها را انتخاب کنید و بخرید، و تا چند کتابی را که تازه خریده‌​اید تمام نکرده‌​اید، سراغ خرید کتاب​‌های جدید نروید. یک راه دیگر هم «وجین کتاب​ها» است؛ کاری که در کتابخانه​‌ها نیز مرسوم است. حتی کتابخانه​‌ها نیز فضای محدودی دارند و در جایی که گنجایش ۲۰ هزار جلد کتاب دارد، نمی​توان ۵۰ هزار جلد کتاب جا داد. پیشنهاد می​کنم سالی یک بار (که بهتر است دم عید نباشد تا با برنامه​‌های خانه​‌تکانی تداخل پیدا نکند) کتاب​های خود را «وجین» کنید: آنهایی را که در سال گذشته سراغ‌شان نرفته‌​اید و جزو کتاب​های مرجع نیستند یا به نوعی برای‌تان ارزش و خاطرۀ خاصی ندارند، به دیگران ببخشید، به خریداران کتاب​های دست‌​دوم بفروشید، یا به کتابخانه اهدا کنید. در خصوص کتاب​‌های چاپی بگذارید یک نکتۀ مهم را هم بگویم: اشخاص مهمِ دنیای تکنولوژی، ساعات کارِ فرزندان خود با ابزارهای دیجیتال را محدود می​کنند. خیلی از این بچه‌​ها تا سنی خاص، اجازه ندارند مثلا دست به آیپد بزنند. در عوض، به کتابخانه​ای پر از کتاب​های چاپی دسترسی دارند. نویسندۀ زندگینامۀ «استیو جابز» تعجب کرده بود وقتی به خانۀ او رفته و بچه​‌هایش را موبایل و تبلت به دست ندیده بود. آنها خودشان مُبدعِ این تکنولوژی هستند و از مضرات و خطرهای آن خیلی بهتر از ما آگاه هستند. نگذارید و نگذاریم ترفندهای بازاریابیِ آنها، ما را چنان بفریبد که تصور کنیم اگر دست فرزند دوساله‌​مان آیپد بدهیم و او بتواند با آن  دستگاه تعامل کند، نابغه​‌ای را فردا تحویل جامعه خواهیم داد. اگر جامعه​ای بهتر می​خواهیم، باید  کتاب خواندن را جامعه ترویج دهیم. از این طریق می‌توان جامعه‌ای آگاه و موفق داشت
 با هم کتاب بخوانید 
امروزه اکثر خانواده‌​ها وقتی دور هم جمع می‌​شوند، اگر سرشان گرم وایبربازی و امثال آن نباشد، احتمالا خیرۀ دیدنِ تلویزیون​‌اند. تا به حال شده دور هم بنشینید و مثلا پدر خانواده به صدای بلند و شمرده کتاب بخواند و همه بالذت گوش کنند و بعد درباره​اش با هم صحبت کنند؟ از یک نسلِ منقرض​شده حرف نمی​زنم، باز هم همان جناب «استیو جابز» چنین برنامه​ای در خانه​اش داشت. دور میز بزرگ غذاخوری در آشپزخانه می​نشستند و از کتاب​های مختلف در زمینه‌​های مختلف می​‌خواندند و درباره​اش همۀ اعضای خانواده تبادل نظر می​کردند. می​توانید قفسه​ای را در کتابخانۀ خود، به کتاب​هایی اختصاص بدهید که مناسبِ بلندخوانی در جمع خانواده هستند. نیز می​توانید در شرکت و محل کار خود، یک ساعت در هفته دور هم جمع شوید و هر کس از کتابی که در آن هفته خوانده، ۵ دقیقه صحبت کند. می​دانید چقدر مطلب نو در همین یک ساعت خواهید آموخت؟
 آهسته و پیوسته بهتر است
یکی از «بهانه​‌ها» برای کتاب نخواندن، نداشتنِ وقت است. عجیب است که وقت برای دیدن سریال​های تلویزیونی و وبگردی​‌های بی​‌هدف و چرخیدن در وایبر هست، اما برای کتاب وقت نیست! خودتان را با این حرف​ها هم گول نزنید که مثلا آخر هفته ۸ ساعت کتاب می​‌خوانم یا فلان سفر که رفتم، این کتاب را تمام می​کنم. مثل اکثر امور دیگر، در اینجا هم «تعادل» بهتر است. آهسته و پیوسته بروید، و به خاطر داشته باشید کارهای کوچکی که هر روز انجام می​‌دهید، در ساختن زندگی شما تاثیر بیشتری دارند تا کارهای بزرگی که گاهی اوقات انجام می‌​دهید. قطعا روزی نیم ساعت می​توانید کتاب بخوانید. همین نیم ساعت را هم شده، ترجیحا در یک زمان مشخص از روز، به کتاب خواندن اختصاص بدهید.
 به کتابفروشی​‌ها سر بزنید 
این روزها اینترنت خیلی از کارها را راحت کرده و فروشگاه​های اینترنتی زیادی هستند که از آنها می ​توان کتاب خرید. اما در کنار آنها، سر زدن به کتابفروشی​‌های واقعی را فراموش نکنید، حتی شده فصلی یک مرتبه. ناگاه کتابی را کشف می​‌کنید که در هیچ وبگردی آن را نیافته بودید و در جایی هم معرفی نشده بود (و چه لذتی دارد این کشف!). اصلا حضور در فضای کتابفروشی و بین کتاب​ها، خودش آرامش‌​بخش است. ضمنا، می​‌توانید خیلی از کتاب​ هایی را ببینید و لمس کنید و بخش​هایی​شان را بخوانید که خریدِ آنها و بردن​شان به خانه، ضروت ندارد؛ از آنهایی که به قول «بیکن»: «[فقط] باید چشید.»
 کتاب «عیدی یا هدیه» بدهید 
عیدی و هدیه، کتاب بدهید. سلایق افراد را بشناسید و متناسب با آن، کتاب هدیه بدهید. به کارمندان و همکاران خود، به خانواده و عزیزان و دوستان خود، به بچه​‌هایی که به آنها عیدی می​‌دهید، به جای چیزهایی که همه می​دهند، کتابی بدهید که می​تواند شما را یک عمر در خاطرِ آنها ماندگار کند و اصلا شاید زندگی​شان را به شکل مثبت تغییر بدهد.
 نکتۀ آخر 
اگر کلا تلویزیون نبینید، اطمینان می ​دهم چیزی از دست نخواهید داد. اما اگر کتاب نخوانید، خیلی چیزها هست که از به دست آوردن​شان محروم خواهید ماند. اگر نمی​توانید کامل از تلویزیون دل بکنید، تماشای آن را «بسیار محدود» کنید یا برنامه​ های خوب را ضبط کنید و در فرصت مناسب ببینید. برنامه​ ها و فیلم​ های ارزشمند را روی دی​ وی ​دی بخرید و تماشا کنید. وقتِ خودتان را با اینترنت (که منبع دانایی نیست و فقط توهّمِ دانایی می​ آفریند) و چیزهایی مثل پیام ​های صد من یک غاز وایبری، تلف نکنید. عمر شما که بزرگ​ترین سرمایۀ شماست، می​تواند صرف اموری ارزشمندتر شود. کتاب خواندن، کتابِ خوب خواندن، و کتاب​ ها را خوب خواندن، زندگی شما را از پایه تغییر می​دهد؛ پایه​ ای که روی آن می توانید بهترین زندگی را بنا کنید. شما «عضو ارزشمند مطالعه شریف» هستید. شما می​توانید تحول ایجاد کنید و شروع آن هم از خودتان است. لطفا شروع کنید!
علی ​اکبر قزوینی
farzad
۱۳۹۴/۱۰/۱۵
5
4
7

میتوانم یک شعری بهتون بدم تاتوی مجله ی نوجوان ۵ چاپش کنید؟


--


شما شعرتون رو برامون ارسال کنید، در صورت مناسب بودن حتما استفاده می شه. 

ملیحه
۱۳۹۵/۰۶/۱۵
0
0
2

من عاشق کتابم همه جورش حتی شعر میگم ولی دیگران برای خرید کتاب میگویند که تو حالا کتابتیی که داری بخون حالامیخریوبلدم نیستم کتاب الکترونیکی بخرم لظفا کمک کنید

FATEMEH
۱۳۹۵/۱۱/۲۶
5
1
0

سلام من زیاد از داستان های غمگین خوشم میاد میشه تو همین سایت بزارین داستان هایی که اخرش تلخ باشه ممنونم


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید